آیا تا به حال کسی شما را کاملاً اشتباه فهمیده است؟ یادم میآید وقتی برای اولین بار با همسرم، چری، آشنا شدم، کاملاً مجذوبش شده بودم؛ فکر میکردم او بهترین چیز در دنیاست (و هنوز هم همینطور است!). اما همه موافق نبودند. بعضیها، به دلایل خودشان، نمیخواستند رابطه ما شکل بگیرد. شروع کردند به پچ پچ کردن با او، تصویری از من ترسیم کردند که با واقعیت فاصله زیادی داشت. اسم من را توی سر او خالی کردند و از او پرسیدند: «چطور ممکن است از آن مرد خوشت بیاید؟ باید او را کنار بگذاری.» اما نکته زیبا این است: وقتی با هم وقت میگذراندیم، چری خودش حقیقت را میدید. میگفت: «تو اصلاً شبیه چیزی که آن آدمها میگویند نیستی.» خدا را شکر!
این تجربه، استعارهای قدرتمند از رابطه ما با خدا، پدر آسمانی، است. دروغها و تحریفهای زیادی وجود دارد که توسط دنیا، تجربیات گذشته ما و حتی ارواح مذهبی زمزمه میشوند. این زمزمهها تصویری از یک پدر دور، عصبانی یا ناامید را ترسیم میکنند. اما اگر شخصی که هنگام گذراندن وقت با او با او روبرو میشوید، هیچ شباهتی به شایعاتی که شنیدهاید نداشته باشد، چه؟ اگر تمام هدف زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی، معرفی مجدد شما به پدر آسمانیای باشد که همیشه قرار بود بشناسید و دوست داشته باشید، چه؟ وقت آن رسیده است که شایعات را کنار بگذارید و یک ملاقات شخصی داشته باشید.
طرح اولیه: خدای پدر واقعاً کیست؟
برای درک اینکه خدای پدر واقعاً کیست، نیازی به نگاه کردن به الهیات پیچیده یا نظرات انسانی نداریم. میتوانیم به ابتدا، به همان صفحات اول کتاب مقدس، برگردیم. در داستان خلقت در پیدایش، قلب و ذات پدر را به طور کامل میبینیم، مدتها قبل از اینکه توسط گناه و سوء تفاهم تحریف شود. اولین چیزی که میبینیم این است که او یک نابغه خلاق است. به اطراف نگاه کنید. از یخبندان در یک صبح پنسیلوانیا گرفته تا سیستمهای پیچیدهای که به گوزنها اجازه میدهد گوزنهای بیشتر و ماهیها ماهیهای بیشتری به دنیا بیاورند، ما یک پرده نقشدار باورنکردنی از زندگی میبینیم. او فقط یک دیورامای ایستا نساخت؛ او سرنوشتها، خطوط زندگی و سیستمهایی را آغاز کرد که برای هزاران نسل ادامه خواهد یافت. و وقتی صحبت از بشریت شد، او کاری اساسی انجام داد. او گفت: «بگذارید انسان را به تصویر خود بسازیم» (پیدایش ۱:۲۶). او اثر انگشت خود، یعنی ذات خود را بر خلقت خود گذاشت. کتاب مقدس میگوید که او به هر چیزی که ساخته بود نگاه کرد و آن را «نیکو» نامید. این بسیار مهم است: او اشتباه نمیکند. اگر اینجا نشستهاید و این را میخوانید، اشتباه نمیکنید. شما آنقدر قدرتمند نیستید که بتوانید نقشه یک نابغه خلاق را خراب کنید. شما شاهکار او هستید، همانطور که او شما را آفریده است.
قلبی که برکت میدهد و نیرو میبخشد
پس از آفرینش بشر، اولین تعامل پدر با آنها چه بود؟ آیا او فهرستی طولانی از قوانین به آنها داد؟ آیا او با نگاهی انتقادی عقبنشینی کرد؟ خیر. کتاب مقدس در پیدایش ۱:۲۸ میگوید: «آنگاه خدا آنها را برکت داد.» اولین آرزوی او برکت دادن بود. و این آن «برکت» معمولی که ما بعد از عطسه میگوییم یا «اوه، قلبت را برکت بده» در جنوب ایالات متحده نیست. وقتی خدا برکت میدهد، عملی از مأموریت است. او اقتدار، هدف و سرنوشت را اعطا میکند. او بخشی از اقتدار خود را به عنوان حاکم جهان به اشتراک گذاشت و گفت: «من این را به تو میدهم. بر این جهان حکومت کن. از این جهان مراقبت کن.» او آنها را به کار انداخت، سرنوشت را بر آنها آشکار کرد و به آنها مأموریت داد. این قلب پدر را آشکار میکند: او احتکارکننده قدرت نیست، بلکه دهنده سخاوتمند هدف است. او میخواهد فرزندانش را توانمند کند، نه اینکه آنها را کنترل کند. او ما، خلقت خود را میبیند و قلبش سرشار از آرزوی برکت دادن به ما و قرار دادن ما در مسیر وجودی معنادار است.
همان سرچشمه حیات و حضور
فراتر از خلاقیت و برکت، میبینیم که پدر اساساً یک حیاتبخش است. پیدایش ۲:۷ تصویر خیرهکنندهای را ترسیم میکند: «خداوند خدا انسان را از خاک زمین بسرشت و در بینی او نفس حیات دمید؛ و انسان موجودی زنده شد.» همین وزوز الکترونها در سیستم شما، حیاتی که شما را زنده میکند، مستقیماً از او میآید. این نفس اوست که در ریههای ما جریان دارد. پولس این را در اعمال رسولان ۱۷:۲۵ تکرار میکند و میگوید که خدا به همه «حیات، نفس و همه چیز» میدهد. وجود شما امروز هدیهای مستقیم از سوی حیاتبخش است. و او فقط زندگی نمیدهد و نمیرود. او ذاتاً حضور دارد. در پیدایش ۳:۸، حتی پس از نافرمانی آدم و حوا، میخوانیم که آنها «صدای خداوند خدا را شنیدند که در خنکای روز در باغ راه میرفت.» این واقعیت که آنها صدا را تشخیص دادند به این معنی است که این یک اتفاق منظم بوده است. این یک خدای دوردست که از ابرها تماشا میکرد، نبود. این پدری بود که از قدم زدن با فرزندانش لذت میبرد، فرزندانی که آرزوی رفاقت و رابطه داشتند. این طرح اولیه است: پدری خلاق، برکت دهنده، حیات بخش و حاضر.
زمزمههای تردید: افشای چهار دروغ بزرگ
اگر این ماهیت واقعی پدر است، تصویر دیگر از کجا آمده است؟ تصویر خدای خشن، دور و ناامید؟ عیسی منبع را در یوحنا ۸:۴۴ شناسایی میکند و شیطان را "دروغگو و پدر دروغها" مینامد. جالب اینجاست که استراتژی دشمن ابداع مفاهیم جدید نیست، بلکه تحریف حقیقت زیبای کیستی خداست. او طرح اولیه را میگیرد و آن را به یک کاریکاتور هیولایی تبدیل میکند. دروغ اول مستقیماً به نبوغ خلاق خدا حمله میکند: زمزمهای که میگوید او اشتباه میکند و تو یکی از آنها هستی. به شما میگوید که تو یک تحریف هستی، نقصی غیرقابل جبران. اما شیطان نمیتواند خلق کند؛ او فقط میتواند چیزی را که خدا قبلاً "بسیار خوب" اعلام کرده است، تحریف کند. دروغ دوم، ماهیت او را به عنوان یک برکتدهنده تحریف میکند. ادعا میکند که خدا برکتدهنده نیست؛ او یک نفرینکننده است. این دروغ باعث میشود مردم در ترس مداوم از داوری خدا زندگی کنند، همیشه نگران این باشند که کاری انجام دادهاند که نفرین شده است، فراموش میکنند که در پیدایش، خدا هرگز بشر را نفرین نکرد - او مار و زمین را به خاطر انسان نفرین کرد. دشمنان خدا تحت لعنت او قرار میگیرند، و فرزندانش تحت تأدیب او قرار میگیرند تا آنها را به سوی خود بازگرداند.
تحریف زندگی و حضور
سومین دروغ شاید دردناکترین باشد. میگوید پدر نه دهندهی حیات، بلکه گیرندهی حیات است. این دروغی است که خدا را به خاطر تراژدی، بیماری و مرگ سرزنش میکند. این یک دروغ بسیار فراگیر است. وقتی یک اتفاق فاجعهبار رخ میدهد، شرکتهای بیمه آن را چه مینامند؟ یک «عمل خدا». این یک دروغ عمیق از سوی دشمن است که برای ترساندن و رنجاندن ما از همان کسی که به ما زندگی بخشیده، طراحی شده است. دروغ چهارم به حضور او حمله میکند. این دروغ، پدر آسمانی ما را دور، بیارتباط و بیارتباط با جزئیات زندگی ما تصویر میکند. این خدای دئیست، ساعتسازی است که جهان را کوک کرد و رفت. این دروغ ما را منزوی میکند و باعث میشود در مبارزات خود احساس تنهایی کنیم. اما کتاب مقدس و تاریخ پر از داستانهایی از افرادی است که با جلال و حضور عظیم او روبرو شدهاند. او دور نیست. او ما را به رابطه، به قدم زدن با خود دعوت میکند، درست همانطور که در باغ عدن انجام داد. این چهار دروغ، پایه و اساس یک روح مذهبی را تشکیل میدهند که ما را از رابطهی صمیمی و عاشقانهای که برای آن خلق شدهایم، باز میدارد.
از راه دور تا پدر: مواجههای که زندگی را تغییر داد
پس چگونه میتوانیم از دروغها عبور کنیم و حقیقت را تجربه کنیم؟ این اتفاق از طریق یک برخورد شخصی رخ میدهد. به داستان موسی در خروج ۳۳ نگاه کنید. او مشتاق بیشتر خداست و با جسارت میپرسد: «لطفاً جلال خود را به من نشان بده.» پاسخ خدا نفسگیر است. او میگوید: «من تمام خوبیهایم را از برابر تو عبور خواهم داد.» اولین چیزی که خدا در جلال خود آشکار میکند، خوبی اوست. او اساساً، کاملاً و کاملاً خوب است. او میداند که ما نمیتوانیم در وضعیت ناقص خود، کمال تقدس او را تحمل کنیم - این ما را نابود میکند. بنابراین، در خوبی خود، موسی را در شکاف صخره محافظت میکند و به او نشان میدهد که چه چیزی میتواند تحمل کند. قلب او همیشه این است که تا جایی که میتوانیم از خودش بهرهمند شویم، او را آشکار کند. این خوبی یک ویژگی منفعل نیست؛ بلکه یک نیروی فعال و قدرتمند است.
من هم وقتی حدود ۱۳ سالم بود، مواجههی شگفتانگیز خودم را با حضور او داشتم. در صف اول یک مراسم بودم و به ندای محراب پاسخ میدادم و قبل از اینکه کسی حتی برای من دعا کند، تعادلم را از دست دادم. با خودم فکر کردم: «اینجا چه خبر است؟» تصمیم گرفتم عبادت کنم و ناگهان در این مواجههی باورنکردنی با روحالقدس گم شدم. چیزی که بعد از آن به ذهنم رسید، از جایی در اعماق ذهنم، صدای افتادن صندلیها را شنیدم. وقتی به خودم آمدم، متوجه شدم که زمین خوردهام و چندین ردیف صندلی را بیرون کشیدهام - فقط بدون اینکه چیزی حس کنم، از میان آنها عبور کردهام. من به سادگی در حضور جلال او بودم. آن لحظهای بود که واقعاً در روحالقدس تعمید گرفتم، سرشار از روحالقدس. در آن لحظات است که خدا از یک مفهوم در یک کتاب به یک واقعیت زنده، نفسگیر و فراگیر تبدیل میشود. این همان مواجههای است که او برای همه ما میخواهد.
شکستن قالب پدر: گذشته شما آینده شما را با او تعریف نمیکند
باری که از پدران زمینی خود حمل میکنیم، یکی از بزرگترین موانع برای شناخت خدای پدر، آنطور که هست، است. من به عنوان یک کشیش، همیشه این را میبینم. مردم ناخودآگاه تجربیات خود را با پدر زمینی خود به پدر آسمانی نسبت میدهند. اگر پدر زمینی شما دور و بیتفاوت بوده است، ممکن است برای باور حضور و دخالت خدا مشکل داشته باشید. اگر پدر شما خشن، منتقد و هرگز راضی نبوده است، ممکن است فرض کنید که خدا شما را نیز به همان شکل میبیند و همیشه در حال پیدا کردن مقصر است.
میخواهم با پدران آنجا صحبت کنم. این وظیفه ماست، مردان و پدران، که این چرخهها را بشکنیم. من به زندگی خودم، زندگی پدرم و زندگی پدربزرگم نگاه کردم و الگویی دیدم. میدانستم که نمیخواهم آن را به نسلهای بعد منتقل کنم. ما فرصتی داریم تا فرزندانمان و کسانی را که راهنمایی میکنیم، نه با کمال خودمان، بلکه با پدر آسمانی بینقصی که با او در سفر هستیم، آشنا کنیم.
و برای همه ما، یک انتخاب وجود دارد. آیا ما همچنان خدا را از طریق لنز شکستهای که «پدر دروغگو» به ما داده است، خواهیم دید؟ یا اجازه خواهیم داد که کلام او او را برای ما تعریف کند؟ اشعیا ۴۴:۲ میگوید: «خداوندی که تو را آفرید، تو را از رحم شکل داد و به تو کمک خواهد کرد... چنین میگوید.» او تو را آفرید، بنابراین میداند تو که هستی. او تو را شکل داد، بنابراین میداند چرا وجود داری. و او قول میدهد که به تو کمک کند. پدر آسمانی شما نسبت به کسانی که از طریق مسیح به سوی او میآیند، بیتفاوت، انتقادگر یا خشن نیست. وقت آن است که تصویر تحریف شده را رها کنیم و حقیقت کسی را که شما را کاملاً دوست دارد، بپذیریم.
دعوتنامه شخصی شما منتظر است
چرا درست انجام دادن این کار اینقدر مهم است؟ زیرا هر کاری که عیسی انجام داد این بود که ما را به این رابطه با پدر بازگرداند. اینجاست که ما هویت واقعی و حس ارزش خود را پیدا میکنیم. شما با شغل، موفقیتها، شکستها یا آنچه دیگران در مورد شما میگویند تعریف نمیشوید. شما توسط کسی تعریف میشوید که قبل از بنیان جهان رویای شما را دید و کارهای خوب را برای شما نوشت تا در آن قدم بگذارید. ثانیاً، ما به درک دقیقی از پدر نیاز داریم، زیرا ما فراخوانده شدهایم تا او را به خوبی در زمین نمایندگی کنیم. همانطور که عیسی گفت: «کسی که مرا دیده است، پدر را دیده است» (یوحنا ۱۴:۹)، جهان باید بتواند به ما نگاه کند و نگاهی اجمالی به شخصیت واقعی پدر داشته باشد. وقتی با ما روبرو میشوند، باید بگویند: «شما آنطور که مردم میگویند نیستید. خدا بسیار بهتر از آن چیزی است که من فکر میکردم.»
این سفر است. رستگاری خط پایان نیست؛ دروازه شروع است. لحظهای است که شما به خانواده باز میگردید، به رابطه با کسی که شما را میشناسد و دوستتان دارد. این آغاز راه رفتن با اوست، منعکس کردن نبوغ خلاقانه او، برکت دادن به دیگران، دمیدن زندگی در موقعیتهای مرده و حضور داشتن برای مردم است. این واقعیت زیبای روح فرزندخواندگی است که از درون ما فریاد میزند: «ابا، پدر». بابا (رومیان ۸:۱۵). این اصطلاحی است که هم صمیمیت و هم اطاعت را نشان میدهد. اگر هرگز این قدم را برنداشتهاید، یا اگر فکر میکردید که فقط دعایی برای اجتناب از جهنم است، چیزهای بسیار بیشتری برای شما وجود دارد. رابطهای با یک پدر خوب و مهربان در انتظار شماست. دعوت باز است. وقت آن است که به خانه برگردید.
کل پیام را اینجا بشنوید:
https://youtu.be/8KDH9bsWv3I